هرچیم سری قبل حس خوشگل پنداری در وجودم فغان میکرد , این سری به قول هانیه عین سکته ایا صورتمو لبم یه وری شده بود , تازه یه ماشینیم میخواس بزنه لهم کنه زود ترمز گرفت تازه انقد درد داشتم که یادم رفت دندونمو ببینم اصن چه شکلی بود , خیلی ناراحتم ندیدمش :دی تازه میخواسم این سری اول التیماتوم به دکتر بدم میخوام دندونمو ببرما که هیچی دیگه :پی دوتا دندون عقل دیگه دارم سالمن آزاریم ندارن طفلیا , ولی دکی گفت بیا بکششون بهتره , عایا به نظرتون برم بکشم اون دوتارو هم یا نع ؟؟؟ √ انار که دلتنگ میشود منتظر چاقو نمی ماند بر سر درخت می ترکد ! " پلاس ِ مرد دیوانه" دلتنگی رودخانه ای ست که به هیچ دریایی نمی ریزد... "سارا شاهدی" √ آخی این :( نه به دام هوسی افتاده دلم انگار فقط یادِ کسی افتاده ... "سجاد رشیدی" √ این :) √ و این آهنگ ... اونوقت تنها رفتم به شدت هم میترسیدم اصن یه وضی , یه بار قبلا دیدم یه خانمی میخواست دندون بکشه انقد عرررر زد که من کپ کردم همونجا , دیگه امروز با دعا و ثنا رفتم , بعد به خانمه میگم اگه احتمال میدین غش کنم بگو برم با یکی بیام , خندید گفت نه بابا نترس , بعد یه آقایی وایساده بود گفت نترس اگه غش هم کردی باید بیارنت همینجا درمانگاه دیگه بعد نمیدونم چی شد این دندونو کشیدم خوشگلتر شدم یا چی :| شایدم صورتم کج شده بوده =))))))) کل ملت بهم که میرسیدن وایمیسادن نگام میکردن , یا وایمیسادم که ماشین رد بشه بزور توقف میکردن تا من اول رد شم :))) حالا آدمای الکی هم نه ها مخلوقات زیبای خدا که جای تعجب داشت واسم :دی دیگه رفتم دفترچمو تمدید کنم یه ساعت نشسته بودم هی یکی از آقایون کارمندا میومدو میرفت , بعد آخرش خودش اومد پای باجه دیگه دیدم همه قبلو بعد من رفتن میگم خانم دفترچه ی من چی شد , آقاهه زود اومده میگه دفترچه قدیمیتو بده بهش دادم , زود رفت دفترچمو آورد حین دادنش بهم گفت مجردی ؟! هیچی دیگه اون لحظه دقیقا این بودم بعدترشم رفتم کارت ملی هوشمندمو گرفتم ^_^ انقد خوشگله عکس حافظم پشتش گذاشتن خیلی خوشم اومد دیگه اومدم سر خیابونمون بستنی هم واسه خودم خریدم اومدم خونه خوردم , اونوقت این سوپری سر کوچمون یه پسره توش هست به غایت مهربونه آدم دوسداشتنی هست , به داداشم میگم اسم این پسره چیه من خیلی دوسش دارم نمکیه , نمیدونم چرا جای اینکه اسمشو بهم بگه بهم گفت کصافط البته تو رادیو هم صبی با خنده میگفت تعطیلی تصویب نشده واسه مدارس , دیگه زشته بخاطر یه نم بارون تعطیل کنن :دی خعلی روز خوبی بود صب بدون چتر و یکم خیس شدن , ولی ظهری برگشتنه باز بدون چتر و خیلی خیس شدن در حد موش آبکشیده , اصن تاکسیم نبود دیگه بالاخره گیر اومد, اونوقت میخواس از پلای رو گذر بره بالا اولش آب گرفته بود یهو فوران میکرد بالا میریخت رو ماشین انگاری که یهو میرفتیم تو دریا و میومدیم بالا :دی خدایی خیلی خطرناک بود ولی خب خدا رحم میکنه دیگه رحمش بلاس عزیز دل , آقوی راننده هم ساکت فضا در سکوت بود که هی من میگفتم وااااای :)) دیگه به حرف اومد یکم از آبگرفتگی جاهای دیگه واسم گفت که یعنی الان خوبه نگران نباش جاهای دیگه والسفاتره , دیگه پیاده شدم همینجور با دلشادی داشتم میومدم دیگه رسیدم وسطای خیابونمون که دیدم دوسی جونمم داره میره خونه , صداش کردم کلی با هم جیغو ویغ کردیم بخاطر بارون , که گفت بریم سر خیابون پفک بخریم بیایم؟! گفتم بزن برررریم , دیگه من صبی پفک خورده بودم گفتم بستنی بخوریم , خریدیم و رفتیم پارک بغلمون یکم راه رفتیمو بستنی خوردیمو برگشتیم و خعلی کیف داد اصن یه وضی , دیگه لازم نیس که بگم آب میچکید ازمون که هان √ گفتم عروسی اون دوستم لباسم با یکی از فامیلاشون یکی بودا , فقط من سورمه ای بودم اون مشکی , اونوقت دختره به دوستم با فیسو افاده گفته لباسمم مث دوستت بود ولی خب لباس من ترکیه ای بود ( فک کنم منظورش همون ترک بود) لباس دوستت ایرانی بود :| هیچی دیگه من که هیچ ادعایی نداشتم (البته مطمئنم یه مارک بود جفتش و حتی جفتمونم از یجا خریده بودیم :دی) ولی خب انقد زورم گرفت که به دوستم گفتم برو بهش بگو برو درتو بذار * * این کلمه رو من همچین معنیشو درست نمیدونم اگه بده بگید تا برش دارم تنهایی بدیهی است حتی اگر از آسمان آدم ببارد! "رویا باقری" √ دیگه باید به فکر عینک باشم واقعنی , چشمام دیگه یارای دیدن درش نیس :پی جدیدنم هی اشک تو چشمم جمع میشه دوستمم هی میاد میگه میخوای بیا تو بغلم گریه کن باز (آخه همیشه تو بغل اون گریه میکنم :دی) ولی خب بهش اذعان میکنم نه این اشکه یه چی دیگس شاید از ضعیفی چشمامه , اونوقت یه فریم زرد خوشگل رو چشم یکی از آشناها دیدم از تهران گرفته البته , اونوقت دارم در به در دنبالش میگردم به خواهرشم گفتم مارک عینکرو بپرسه واسم ولی خب هنوز خبرم نداده , خودمم هر چی تو مغازه ها میبینم زرد تابلوئه قناری گونه هس , بعد دارم همش به این فک میکنم برم یاد بگیرم شالگردن بافتنو (کاری که چن ساله دوس دارم یاد بیگیرم ولی امان از بی حوصلگی) اونوقت با فریمم یه شالگردن زرد ببافم ست کنم , حالا هنوز فریمو نخریدم بافتن شالگردنم یاد نگرفتم همش دعا میکنم کاموای زرد ملیح باشه تو بازرا √ هوا از 2 نفره گذشته , دیگه الان باید 60/70 نفری عین پنگوئنا دوره هم جمع شیم یخ نزنیم (بامزه بود دوسش داشتم √ از چرخیدن تو وبا رسیدم به یه وب گروهی , همه هم سنو سال خودمن , ولی اونا بزرگن من چرا هنوز دغدغه هام مث دغدغه های نوجوناس !؟ دیشب چنتا پستاشونو خوندم احساساشون (خوب یا بد) که بزرگونه بیانش کرده بودن , نمیدونم چرا حس غم بهم دست داد حس کردم چقد هنوز بچه ام ... تا کاری کنم او عاشق شود می بایست کاری می کردم که او بخندد اما می دانی ! هر بار که او می خندد کسی که عاشق می شود خود منم ... " توماسو فراری؟ " √ آهنگ سلیقه ی راحیل عزیزم ... چن روزه ساعت کاریم عوض شده و از 5 روز که تا 5 میموندم شده دو روز فقط بقیشم 2 میرم , بعد از اونروز همه یه جورایی ناراحتن :( تازه روز اول که انقد گفتن الان میخوای بری؟! که وسط راه برگشتم چون سیستما همش قط شد و باید برمیگشتم :| هیچی از اونروزم همش تیکه میندازن , با ذوق بیدار میشم حاضر میشم برم سر کار ولی رفتارای اینارو میبینم اصن تموم حسو حالم نابود میشه , حتی صمیمی ترین دوستمم امروز برگشته جلو مسولمون به شوخی میگه تو که بیکاری فلان کارو بکن , گفتم تو آخه منو کی بیکار دیدی , یا امروز نرفتم تو اتاقا کار داشتم یکی از بچه ها گفت امروز نیستی !؟ میگم کار دارم اونوقت یکی دیگشون برگشته میگه مگه تو کاریم داری !!! گفتم نه میشینم پامم میندازم رو پام , غمگینم میکنن با این رفتاراشون ... √ نه می توانیم بمیریم، نه میتوانیم زندگی کنیم. یکی بیاد واقعا به من بگه چرا آخه دارم اینکارو میکنم :| باور کنید من در کار خودم موندم و همش یه علامت سوال شدم واسه خودم !!! √ من یک دوزیستم یعنی این عشقو میشه چاشنی یا تشبیه همه چی کرد , دوس داشتم اینو بامزس بعد این همه وقت بوش هنوز همون بو بود , هنوز بوی نوزادیشو میده ... √ دیگه تعبیرای خواب هم الکی شدن :دی یه خواب فجیعی دیدم که تعبیرشو خوندم میشد مال , بعد خب خودمم میدونستم در حال ریختن حقوقمون هستن :| این چه وضشه چن روزه گذشته خبری نشد که , من منتظر چاه نفته هستم با یه حقوق الکی خوابمو تعبیر شده نمیدونم , صرفا جهت اطلاع دادن به خدا √ كسى كه مىماند √ همیشه شاکرم واسه تموم نعمتاش , واسه همه ی لحظه های خوبو بد زندگیم , اعتماد دارم همیشه بهترینارو جلو روم گذاشته و میذاره ... تموم لحظه هایی که بخاطر همه چیز ازش سپاسگزاری میکنم قشنگترین لحظه های زندگیمه ... مرتبطش :))) " حزین لاهیجی" √ تکرار مسواک زدن در همه شبها، دندانها را سفید می کند "سوده" √ اینم هست :) همه ی وبلاگیا رفتن جاهای دیگه مینویسن , مثلا اینستا یا بقیه ی جاهای دیگه و فک نمیکنم از نت به کل دس کشیده باشن , اونوقت ما که به عشق اولمون پایبند موندیم چرا واسه همه تعجب آوره آخه :پی هیچی اومدم یکم حرف بزنم رفع دلتنگی بکنمو برم کار خاصی نداشتم ^_^ ای جونم اینو :))
با غمو اندوه رفتم پیش منشیش میگه آخی خب چرا تنها اومدی با یکی میومدی , با ایما و اشاره گفتم خب اون سری هیچی درد نداشت , میگفت آخی خب گریه کن خندم گرفت گفتم زشته جلو آقایون نبودن گریه هم میکردم :دی





خلاصه کل ملت بسیج شدن دلداریم دادن , دیگه دندونمو کشید اصن تو بگو یه هاله ای از درد هیچی به هیچی , ولی الان داره درد میکنه :(( خلاصه گفتم بیام واستون تعریف کنم که دندون کشیدن اصن و ابدا درد نداره با خیال راحت میتونید 32 تاشو هم با هم بکشید حتی :دی و مث یه دختر خوب تو هفته هم میرم چنتاشو گفت پر کنی بهتره پر میکنم ^_^ تازه گفتم دندونمو میخوام ببرم گفت نه نمیشه دندونو ببری بخاطر عفونتو اینا :(
دید کلا یهو وارفتم یه بهونه ای آورد منم هیچی نگفتم , فقط میخواسم بزنم تو دهنش بگم خب یه ساعت پیش هم دفترچمو میدادی هم سواله واموندتو میپرسیدی منو الکی نمینشوندی , ولی خب دیدم در شان من نیس با سکوت به رفتن ادامه دادم :دی 


هیچی دیگه کارد میزدی خون مسئول محترم در نمیومد :)))

دوستمم گفت عجیجم ناراحت نشو خواسته کلاس بذاره , ملت چقد افاده ای شدن توبه یادش نیست میومد میچسبید به من هی حالا واسه من افاده میریزه بیرون:@ هیچی دیگه معلوم نی چقد لجم گرفته ازش :دی


هیچی دیگه خواسم بگم هی نیاین بگین اصفهانیا فلان , البته که مامان من یه اصفهانی اصیله ولی خب بعضی وختا لارج بودنش در ذهن نمیگنجه و نمیخونه با اصالتش اصلا


)


امروزم شیرینی داشتیم اونوقت همین همکارمون رفته به زنش گفته شیرینی نامزدی خانم الف هست , اونم زودی پاشد اومد دعوام کنه چرا بی خبر که فهمیده بود الکی بهش گفته , اومد کلی دور هم خندیدیم , بهم گفت اومدم ببینم بدون خبر چه کاری بود کردی من پسرم به تو علاقه داشت :دی پسرش همین دوس جونمه که هر روز میاد میگه میای بازی کنیم , من دوست دارم :))
نه میتوانیم همدیگر را ببینیم نه میتوانیم همدیگر را ترک کنیم.
به تنگنای عجیبی افتاده ایم!
"ژان پل سارتر"
البته فهمیدم جواب گولکی هم به آدم نمیده :پی
به ندرت با تو ..
و اغلب بدون تو !
می توانم زندگی کنم ...
"علی صالحی"


پيامبر است
به او ايمان بياوريد!
ماندن
كم معجزهاى نيست در عصر ما...
"مهدى شاه محمدی"

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته :))

در دام مانده صید و صیاد رفته باشد ...

و تکرار خاطرات در همه شبها، موها را ...
گاهی عمر تلف می شود ؛
به پای یک احساس ...
گاهی احساس تلف می شود؛
به پای یک عمر!
و چه عذابی می کشد،
کسی که هم عمرش تلف می شود؛
هم احساسش ....!
پاییز از مهر شروع نمی شود،
پاییز از بی مهری ها شروع می شود ....
با گوشی همه جا میچرخما ولی تا نیام با سیستم دوباره همونارو ببینم حس نت گردیم ارضا نمیشه نمیدونم چرا :|

| De$ign : KHanOomi |


