خبافس ، قربونت برم امید زندگی ... عمه بودن چه کم از خاله بودن داره عاخه میخوام بدونم :پی "احسان افشاری " و غم انگیزترش اینه که خیلی از دوستای دیگمم مینالن حالا تو هر شغلی که دارن ، واقعا خیلی غم انگیزه ... پایین این عکس نوشته بود آدمای بی هدف عمرشونو میذارن تا آدمای هدف دار زودتر به هدفشون برسن ... من آدم رسوایم اهل مخفی کردن نیستم ،اشتباهم این بود , که الان همه بپرسنو ناراحتم کنن ، یا بترسم از حرف زدن که نکنه بخوان سوال بپرسن، منم باید مخفیش میکردم واسه همه ، من آدم سیاستمداری هیچ وقت نبودم !!! اون کاکتوسم که عکسشو چنتا پست قبل گذاشتم درازه ، اونو یکی از بچه ها گرفت سرشو بلندش کرد دختره ی وحشی ، از لجم میگم وحشی چرا اینجوری میکنی ،میگه میخوام یکمشو بکنم واسه خودم قلمه بزنم ، قبلنم گلای دیگمو همینجور از گلدونش در آورده بود ، اون هویج تزیینیم که گذاشته بودم باز در آورده بود ،خدا میخواست این یکی در نیومد از تو خاک ، دیگه این سری انقد دعواش کردم انقد بهش گفتم وحشی که حالش جا اومد ، واسه همه بچه ها هم تعریف کردم از وحشی گریش اونا هم یسری میرفتن تو اتاقش دعواش میکردن :دی هرچیم همون اولش پا کوفتم به زمین به مسولمون که پاشو برو اینو دعوا کن بیا بهم وقعی ننهید ،ولی البته بعدش دعواش کرد گفت یروز همینجور از مو آویزونت میکنم حالت جا بیاد گلشو اینجور نکشی آخرم پرو پرو میاد میگه یروز مرخصی بودی میام یکمشو میکنم :@ گفتم دست به بچم بزنی میکشمت :@ √موهاش دریا بود ، دنیامو زیبا کرد فهمید دیونم ، موهاشو کوتاه کرد...(همینجوری) دیگه چهارشنبه صب حرکت کردیم ، وای که چقد اتوبوس خره :(( نمیدونم چطور من تا سالهای قبل سالی چند بار میرفتم اصفهان من چن وقته دوس داشتم تنها زندگی کنم ،بعد خونه ی دختر عمش انقد بزرگ بود و خب تو حیاطم یه خانم تنها مستاجرشون بود ، ولی من شب تا اومدم بخوابم انقد میترسیدم ، به خودشم نگفتم ترس بندازم تو جونش آروم واسه دوستم اظهار ترسو لرز میکردم :)) دیگه گفتم پس من چطور انقد دوس داشتم تنها باشم :پی البته من دوس دارم تو آپارتمان باشم نه یه خونه ی درندشت ،نمیدونم بازم دوس بدارم برم یه مدت تنها زندگی کنم یا نه;)
کلی بغلش کردم بوسش کردم ،اومد رو دستم یکم خوابید کنارم ،خودش حس کرد من به وجودش احتیاج دارم ، یاسمین عمه جون عمشه

رفت و برگشت نفس دلتنگیست ...

فقط امیدوارم کلیپش که در میاد قشنگ باشه:پی

)، از درسی که خوندم و از همین کاری که میکنم، فقط این روزا زیاد دارم به حقوقی که میگیرم فکر میکنم ، حقوقی که شاید ده تا پانزده روز دارمش ، دیگه پس اندازم پیش کش:| و اینکه مارو هنوز بیمه نکردن و هیچ امنیت شغلی نداریم ،هر لحظه ممکنه خیر امواتشون قطع همکاری کنن، اونم کجا تو ع،دلیه کی باورش میشه اینو ،هرجا برم بگم بهم پنا،هندگی میدن فک کنم :)) اینروزا خیلی به این فک میکنم که کار دوم پیدا کنم یا یکار بهتر حتی ، بعضی جاها ثبت نام میکنم ،یا چک میکنم سایتارو ، ولی خب اصلا نیست و فقط غصش میمونه و سرخوردگیش که چطور مملکتو به یغما بردنو این هنوز وضع ماست ...





هیچی دیگه ظهری تو راه تو اتوبوس الکی الکی همچین افتادم رو لبه ی پایین اتوبوس پله ها ، کاسه ی زانوم فک کنم دو تیکه شده ، دلمم دود کرد اون موقه از درد ،یه قسمتش زخم شده زیرشم اندازه ی یه سکه قلمبه شده دردم داره ، همشم میترسم الان داغ باشم چن ساعت دیگه بیچارم کنه و معلوم شه شکسته :(((((

یه قسمت بزرگ زندگیمو بخاطرش از خیرش گذشتم دیگه واسه چیزای دیگه به حرفش گوش نمیدم ...
خیلییی خوش گذشت، چقد هوای الان اونجا خوب بود ، دختر عمش پدر مادرش فوت کردن و تنها بود ، کلی رفتیم گشتیم خندیدیم ، راستی نگفتم قبلش دوستم شب اومد پیش من که صب باهم بریم ترمینال، شب داشت لنزشو در میاورد که پرید از دستش گم شد ، و انقد ترسیدیم جفتمون که حد نداره چون لنزش لنز معمولی نیست و اگه پیدا نمیشد بدبخت میشدیم ، دیگه یه ساعت تموم اتاقو ریختیم بهم در حد سکته بودم ، دیگه خدای محمد زدو پیداش کردیم ،هی میگفتم وای خدا یه تومن از کجا بیاریم لنز بخریم وای خدا سفرمون کنسل شد :دی یه شوک شبی بهمون وارد شد ، یکیم تو ترمینال رفتیم تو این اتاقکایی که بانک، شهر گذاشته واسه ای تی اماش پول بگیرم که اومدیم بیایم بیرون باز نمیشد ، یعنی دیگه کرکو پرمون ریخت:))نوشته بودن به سمت راست باز میشه ، من هرچی میکشیدم کشویی بود باز نمیشد ، دیگه چون ترسیدیم دیر بود دقت نمیکردیم دکمه داره هی میکشیدم ، دیگه تا خدا خواست دوستم دید ،انقد خندیدبم که خدا میدونه :دی گفتم بیا یه سفر درون استانیم با سکته باید بریم ، خعلی خوش گذشت ایشالا زندگیمون پر بشه از این سفرا :) اونجا هم نشستن موهامو رنگ زدن چون تا الان رنگ نزده بودم چون رنگ موهامو دوس داشتم ،دیگه من یه رنگ تیره انتخاب کردم نمیدونم چرا روشن شد ، حالا نمیدونم برم باز تیرش کنم یا نه ، نمیدونم دوسش دارم یا نه
حالا فردا سرکار معلوم میشه یا میگن وای چه زشتی یا خوب شده;) مامانم گفت خوبه ، بابامو یکی از داداشام گفتن زشته:))
| De$ign : KHanOomi |
