داداش دومیه رفته
بود خرید و کلی چیزای خوشگل خریده بود و خب کمپلت تیپش عوض شده , بعد منو
داداش سومی هی کلی دعواش کردیم که خب الان شکل آدم شدیا (صمیمیته نه بی
احترامی خب:دی) چی بود انقد بد تیپ میگشتی, تیپشم بد نبود ولی الان خب خعلی
عوض شده (نمیدونمم با کی رفته بود خرید حالا :-؟ )دیگه خلاصه سومیه هی
بهش میگفت دیگه با همین دوستت برو خرید یا نه اصن با فاطمه برو , بعد هی
چن دقه یه بار تکرار میکرد نه بعدن با فاطمه برو سلیقش خوبه , بعد هی
این میگفت من ذوق میکردم:خجالت , آخه چن ساله سومی میخواد بره خرید همیشه باهاش
میرم و خب تا حالا تیپش خوب بوده کسی نگفته بده , و خوشال شدم که هر وقت با هم میریم خرید واقعا دوس داره من باشم
, البته همیشه هم سلیقه ی من نیست خودش یا مغازه دار یا هرکی چیزیو
پیشنهاد بده من نگا میکنم به دلم بشینه و ببینم رو تن به آدم میاد حتما مصر
میشم بخره ؛ و خب بدم باشه تابلو قیافه ای میپیچونم بهم که طرف میفهمه بره گذر
کنه از اون این پست الی عزیزمو که خوندم پر شدم از حسای خوب ؛ اینکه
من چقد داداشامو دوس دارم درسته انقد سرشون غر میزنم جیگرمو له کردن
جیگرشونو خون کردم :دی ولی خب همو دوس داریم :قلب
√مریضه خوابیده ازمم دلخوره , حوصلم سر رفته پستارو خوندم ؛ فیص بوکو بالا پایین کردم ؛ چنتا عکسو واسه بار هزارم نگا کردم , نظرامو جواب دادم تایید کردم , کارای خونرو انجام دادم , کاری نمونده یهو یادم به وبگذر میافته هیچ وقت حوصله ی اینو نداشتم که ببینم کیا از کجا میان وبم , گفتم بذار این دفه یه صفشونو چک کنم دونه دونه آی پیارو زدم تو ای سایت بغلیو ؛ دیدیم تو همین یه صفه چن نفر از تهران بودن , از تبریز ,مشهد , رضوی(این مشهده ؟), سمنان, اصفهان , کرج, بندر عباس ... خوشال شدم از اینکه ما با کلی تفاوت فرهنگو شهرو نمیدونم قومیتو کلی چیزایی که شاید از هم متمایزمون میکنه ولی اینجا کنار هم دوستانه داریم زندگی میکنیم ,دوستیای پایداری داریم , حتی با تموم فاصله ها با وجودی که شاید همو ندیدیم حتی عکس همو ولی زندگی قشنگی داریم کنار هم ... √ اینروزا دوز خوابیدنم رو به فلک گذاشته , اصن جامو که نگا میکنم انگار یه بسته قرص خواب آور خورده باشم , همچین تا سرمو میذارم رو بالشت خوابم میبره انگار یه عمر نذاشتن بخوابم (هیچی دیگه اینو گفتم بی خوابا بیان بگن خوشبحالتو فیلان چشم بزنن خوابم کمتر بشه
√ دار فک میکنم من مردم چی ارث میذارم , شرمنده شدم که هیچ خیری ازم به هیشکی نَمیرسه ^_^ فقط آرشیو عکسامو اول یکی بیاد پاکسازی کنه (حس بعضی عکسا خب فوق العادس بد به قضیه نگا نکنید مودب باشید:دی ) بعد شِر کنه در اختیار عموم بذاره ای چشوم از او چشوم راضیتره به علی ؛ البته الان نمیدما بعدن دیگه دسوم کوتاهه راضی نباشم دیگه در حقتون اجحاف میشه √√√ آهنگش :x
"نزار قبانی"
همیشه از دخترای
خوشگل خوشم میومده , و کلی لذت میبرم دخمل خوشگل میبینم اصن , و خب یه
فتبارک الله احسن الخالقینم همیشه میچسبونم تنگ نگاهم √ مث هر سال این :دی
دلم گرفته این حال همیشه ی دوروز آخر هفتمه ... دنبال یه شعرم که حسمو توش بریزم بیرون چیزی نمیبینم چیزی پیدا نمیکنم , همش این آهنگ سلیقه ی الی عزیزمو میذارم و دلم پر میکشه به روزای نامعلوم ...
√امروز
اولین بار یکی از استادامونو دیدم , یه زن جوون بسیار شیکو خوشگلو خوش تیپ
و فوق العاده خوش اخلاق ؛ ودقیقا آخر کلاس به بچه ها گفتم یکم فیلم بگیریم
ببریم نشون اون فیثوی فیلانی بدیم تا بخوره تو سرش انقد فیث واسه ما اومد ؛
بیاد ببینه چه تیکه ای شده استادمون تازه انقدم مِربونو خوب:دی √ به
لیوانم (همین آبیه گل و زنبور داره ) خیانت کردم امروز رفتم یه لیوان یجور
دیگه زرد خریدم :دی گوشیم قاط زده بدبخ بعد درس شد عکسشو میذارم کلی ذوقشو
کردم کلی ذوقشو بکنید
بچه ها لدفن کلی آهنگ خیلی شادِ مجاز بهم معرفی کنید یا لینک بذارید , این یک خواهش است واسه یه مجلس خیر می خوام واسه دوسی نه خودما (قلب شکسته :دی) , در این امر خیر شریک شوید (هرکی از این پست به سادگی بگذره الهی به حق پنش تن آل عبا تو مجلس خودش برق بره موتور برقو هم اصن الو بیگیره دارم خودمم میگردم رسیدم به این آهنگ (کلی خاطرس واسم :دی) عیدتونم مبارک:)
آنگونه که لایقِ دستانِ من است ... "سیدمحمد مرکبیان"
بعد دیدم من باید اینروزا شاد باشم این غمای یهوئکی نباید وارد دلم بشه باید توکلمو فقط بدم دست اون بالایی ... حالا از دیشب بگم ؛ مامانم فوق العاده مذهبیه ؛ و اگه روز شهادتیم من آهنگ میذاشتم کلی جیغ جیغ میکرد یا اصن میومد اسپیکرمو صداشو میبست , میگفتم خب شهادت هس دیگه مثلن من این آهنگای غمگینو که میذارم که ته دلم فیلان نمیشه شاد بشم که از غمه میذارم جیگروم لِه خب (البته خب قبلناها نه الان میدونید که دیگه :دی) , بعد دیشب که پای رادیو بود شهادتو تسلیت گفتن خندش گرفت گفت حالا خوبه باز ما 12 تا امام داریمو هر روز شهادت یکی هس اگه اون 124 هزارتا پیغمبرم میخواسن اعلام کنن چیطو میشد :)) انقد خندیدم هیچ وقت باورم نمیشد مامانم هیچ وقت همچین حرفی بزنه
یعنی این عکسو زکیه ی عزیزم واسم گذاشت تا دیدمش یاد این شعره افتادم کلی خندیدم خفن گر سر برود ، ز سر هوایت نرود تأثیر طلسم چشم هایت نرود فرشی ز دلِ شکسته انداخته ام آهسته بیا شیشه به پایت نرود "میلاد عرفان پور"
وقتی دوسش دارم , وقتی دوسم داره , وقتی میشه خاص ترین مخاطب خاصم , وقتی میشم خاص ترین مخاطب خاصش :x وقتی حافظ شاهد باشه .... همین حس ... "عباس معروفی" √ یعنی من عاشق اِولین تو سریال مدرسه.شبانه روزیم ؛ عاشق شیطنتاش عاشق صدای دوبلرش ,عشق منِ این دخمل :x ؛ هیچی دیگه خب دوسش دارم گفتم بودونید سطح علائقمو :دی √ دارم فک میکنم اگه شی
بودم دوس داشتم چی میبودم یعنی؟! که دیدم هیچی قشنگتر از یه دوربین لنز خدا
متریه یه عکاس حرفه ای دوس نمیداشتم باشم ...
بچه ها میشه لطفا واسه یه حال نزاری که چن روزه افتاده به جونم و تا چن روز دیگه هم ادامه داره دعا کنید , دعا کنید که آروم شم و خیر بگذره این روزا ...
بعد ما درخت عــ.ـناب داریم تو خونه ؛ و عمری مامانم هی رفتو اومد گفت بخور بچه روزی چنتا دونشو واسه پوست عالیه , و خب خونده بودم واسه افراد لاغر تجویز میشه و اشتها آوره , ما هم که نزده خودمون میرخصه اشتهامون , والا :دی هر سال چنتا دونشو میخوردم خیلی کم , بعد چن وقت پیش یکمشو واسه دوستم بردم خواهرش تا دید گفت وای این معرکس واسه پوستو فیلان , بعد از وختی این حرفو زده من هر شب دارم یه چنگشو میارم نَشُسته هم تازه میخورم ( الانم چراغ خاموش بود یکیشو خوردم یه مزه ی خواسی با بوی بد داد فک کنم با پی پی گنجیشکا توامان شده بود بعد الان موندم یه عمر مامانم حرفش خار داشت گفت من نخوردم اونوقت خواهر دوستم که گفت من افتادم به خوردنش تازه اشتها آور بودنشم گذاشتم زیر پا :دی
یعنی این عکسو تو یه پیجی دیدم مردم از خنده =)))))))))
√ اینروزا جای دیدن چیزای همش خردلی چشم دنبال چیزای آبی می گرده ! √ تقدیم با محبت :پی
چشمی به تخت و بخت ندارم مرا بس است یک صندلی برای نشستن ، کنار تو ! "حسین منزوی"
√ یعنی من چن ماهه دارم روز شماری میکنم تولد وبلاگم پست یادم نره واسه تولدش بذارم , بعد یکی از دوستان عزیز اومده خصوصی اینو واسم گذاشته جای تبریکشه یعنی , جا داره بهش بگم من از دست این بعضی کارای شما تا حالا خود.کشی نکردم خیلی واقعا √ بعد
داشتم میرفتم یونی تو راه دبیرستان دخدرونه هارو دیدم , بعد پرده ی جلو
مدرسشونو دیدم تو دلم خندیدم گفتم آخی یادش بخیر دم مدرسه ها هنوز پرده
داره مگه آخه ؟! و خب هم دلم سوخ هم مزقره کردم یه جورایی:دی بعد دقیقا
رسیدم به یونی تو برد دیدم این کلاسمون افتاده تو ساختمون جدید دومیمون و
وقتی رفتم دیدم یه پرده ی قطوری از این ور در کشیدن به اونور و همونجا
دوباره به چوب بی صدای خدا پی بردم √ بعدترش
دقیقا یه چیزایی یه حسایی یه خوشالیایی یهو میگیرتم که هی همش میگم خب این
چه وضشه این ذوقه دیگه مال این سن نیست خب چرا هنوز حسامون بزرگ نشدن موقر
نشدن :دی (واسه
این بندم که باز من گنگ حرف زدم بگم که خب من هر از گاهی دیدین که یه
چیزای گنگی میگم که واسه خودم بمونه ؟! تو شادیو ناراحتیام , بعد مثلن الان
که برمیگردم میخونموشن بعضیاشون یادم نیس اصن چه اتفاقی افتاده بوده :دی
ولی خب مثلن الان اینو همیشه یادم میمونه نگران نشید ) بعد یعنی معلوم بود من امروز یه خبری شنیدم خعلی خوشالم عایا , ئهههه کادوی تولد وبوم بوده حالا فهمیدم
انتهای بیراهه ام 4 ساله شد . √ پستوی
این دفتر روند بزرگ شدنم را یکجا به رخم می کشد ! "حنا "
√ گریه هم مثل باران ضروری است " قیصر امین پور" √ چقد خوبه که حداقل تو حس دلتنگیو کلافگیِ یه روزایی ما دخترا همو درک میکنیم !
اینم یه آهنگ عمو :دی
*** دلتنگی "مهدیه لطیفی"
جمعه های متروک این بار جمعه ی آباد بود انگار گوش شیطون کنده (ایکون اسفند دود کردنو دور چرخوندن
چه ساعت از شبانه روز باشد؛ صدایت را که می شنوم خورشید در دلم طلوع میکند .
"س ا را خوشکام" √√√ یعنی چن روزه اینو خوندم هلاکشم =))))))




)
), بعد گفتن چرا زن ریس جمهور نمیشه و اینا گفت چون تو اسلام گفته خوب نیس خعلی روایت داریم که من یادم نیست ولی یکیش از امام صادقو اینان که میگه شیطون زنو راحتر گول میزنه(بفرما آبنبات:دی) :| 
عشقم به تو خودِ شریعت است
که می نویسمش
و اجرایش می کنم!
اما تو ...
تنها کار تو این است
که معشوقه ی ابدی ام باشی!
بعد جدیدن به هرکی میگم نگا این دخمله چه نازه یا چه تیکه ایه یا چه دافیه
یا چمیدوم چقد دوسداشتنیه یه نگا بهم میکنه میگه واقعا این به نظرت
خوشگله:| نمیدونم جدیدن کج سلیقه شدم یا ملت بی سلیقه شدن 




)
همانقدر که سردردهایم
تکرار میشوند وُ نمیشوند
که نُتهای این موسیقی ِ صمیمی
آشنایند وُ غریبهاند
دلم شبیهِ دلِ تو برای انسان
باد برای برگ
دلم یقین ِ کوچکش
دلم صدای مهربانش
دلم آغوش ِ حسرتِ تمام ِ مردم دنیا
دلم شعرهای تو
دلم
دلتنگِ دلتنگیای ست
که عشق را خوب میشناسد
ظهور کن
بر لحظههای دلتنگیام
چون باران
که هرشب میبارد
بر خاکِ گونهام
ببار


![]()




ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﻣﻦ
ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺗﻮﺳﺖ !!!

)
)

)





غصه از دل زدودن بهانه
دم به دم فال حافظ گرفتن
بخت را آزمودن بهانه
) بعد هر وقت عمو پیت بال شرو میکنه به خوندن کیف میکنم , بعد همش دقیقا دوس دارم حرکات موزون توامان با چاشنی احترام .نظامی بدم نمیدونم چرا واقعا :))
شیراز و
شعر و
هم آغوشی
سرنوشت جهان را عوض می کنند
تو تنها کافی ست
یکی شان را ادامه بدهی !
شوخی سرش نمی شود
دلتنگی موریانه است و
من هنوز آدم نشده ام
من هنوز
چوبی ام !!
)

| De$ign : KHanOomi |