انتهای بیراهه

لبخند باش , لبخند روی لبو چیشوم باش



      


نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۲ساعت 21:13توسط ..ف@طمه| |

داداش دومیه رفته بود خرید و کلی چیزای خوشگل خریده بود و خب کمپلت تیپش عوض شده , بعد منو داداش سومی هی کلی دعواش کردیم که خب الان شکل آدم شدیا (صمیمیته نه بی احترامی خب:دی) چی بود انقد بد تیپ میگشتی, تیپشم بد نبود ولی الان خب خعلی عوض شده (نمیدونمم با کی رفته بود خرید حالا :-؟ )دیگه خلاصه سومیه هی بهش میگفت دیگه با همین دوستت برو خرید یا نه اصن با فاطمه برو , بعد هی چن دقه یه بار تکرار میکرد نه بعدن با فاطمه برو سلیقش خوبه , بعد هی این میگفت من ذوق میکردم:خجالت , آخه چن ساله سومی میخواد بره خرید همیشه باهاش میرم و خب تا حالا تیپش خوب بوده کسی نگفته بده ,  و خوشال شدم که هر وقت با هم میریم خرید واقعا دوس داره من باشم , البته همیشه هم سلیقه ی من نیست خودش یا مغازه دار یا هرکی چیزیو پیشنهاد بده من نگا میکنم به دلم بشینه و ببینم رو تن به آدم میاد حتما مصر میشم بخره ؛ و خب بدم باشه تابلو قیافه ای میپیچونم بهم که طرف میفهمه بره گذر کنه از اون

 این پست الی عزیزمو که خوندم پر شدم از حسای خوب ؛ اینکه من چقد داداشامو دوس دارم درسته انقد سرشون غر میزنم جیگرمو له کردن جیگرشونو خون کردم :دی ولی خب همو دوس داریم :قلب



                                                       


نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:2توسط ..ف@طمه| |

مریضه خوابیده ازمم دلخوره , حوصلم سر رفته پستارو خوندم ؛ فیص بوکو بالا پایین کردم ؛ چنتا عکسو واسه بار هزارم نگا کردم , نظرامو جواب دادم تایید کردم , کارای خونرو انجام دادم , کاری نمونده یهو یادم به وبگذر میافته هیچ وقت حوصله ی اینو نداشتم که ببینم کیا از کجا میان وبم , گفتم بذار این دفه یه صفشونو چک کنم دونه دونه آی پیارو زدم تو ای سایت بغلیو ؛ دیدیم تو همین یه صفه چن نفر از تهران بودن , از تبریز ,مشهد , رضوی(این مشهده ؟), سمنان, اصفهان , کرج, بندر عباس ...

خوشال شدم از اینکه ما با کلی تفاوت فرهنگو شهرو نمیدونم قومیتو کلی چیزایی که شاید از هم متمایزمون میکنه ولی اینجا کنار هم دوستانه داریم زندگی میکنیم ,دوستیای پایداری داریم , حتی با تموم فاصله ها با وجودی که شاید همو ندیدیم حتی عکس همو ولی زندگی قشنگی داریم کنار هم ...


اینروزا دوز خوابیدنم رو به فلک گذاشته , اصن جامو که نگا میکنم انگار یه بسته قرص خواب آور خورده باشم , همچین تا سرمو میذارم رو بالشت خوابم میبره انگار یه عمر نذاشتن بخوابم (هیچی دیگه اینو گفتم بی خوابا بیان بگن خوشبحالتو فیلان چشم بزنن خوابم کمتر بشه )



                                        

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 10:51توسط ..ف@طمه| |

این ترم یه درس داریم به اسم حــ.ـقوق در تــ.جارت بعد یه استادی داریم خوبه ها ولی خب آخر استاداس , یه حرفایی میزنه عتیقه , بعد دیروز بحث حقو.ق زنو اینا شد (همه بحثی داریم لابلاشم یه نمه تــ.جارتم میگنجونه :دی) بحث حق ارث زن شد ؛ نمیدونم چرا تا اینو گفت یهو نیشم باز شد ولی به خودم اومدم گفتم احمق خانم یکم فک کن ارث بخوره سرت حقوقشم ایضا , دیگه یکی از بچه ها کلا دیروز شور حسینی گرفته بودش مدافع حق زن شده بود بد رقمآ , بعد به استادمون میگه چرا پسر 2 تا ارث میبره دختر یکی ؟! میگم بابا ارثو ول کن باباهامون تنشون سلامت که دیگه استادمون برگشت گفت خب چون دختر میره شوهر پولدار میکنه ولی پسر باید جون بکنه تا زندگیشو جمع کنه:| یعنی دیروز هلاک استدلالش شدم (انقد بحث شد که اگه مردا حق دارن 5 تا بانو اختیار کنن زنم حق داره ؛ کلا بحثای مصبط ایجده ای داشتیم دلتون نخواد جاتون سبز), بعد گفتن چرا زن ریس جمهور نمیشه و اینا گفت چون تو اسلام گفته خوب نیس خعلی روایت داریم که من یادم نیست ولی یکیش از امام صادقو اینان که میگه شیطون زنو راحتر گول میزنه(بفرما آبنبات:دی) :|


دار فک میکنم من مردم چی ارث میذارم , شرمنده شدم که هیچ خیری ازم به هیشکی نَمیرسه ^_^ فقط آرشیو عکسامو اول یکی بیاد پاکسازی کنه (حس بعضی عکسا خب فوق العادس بد به قضیه نگا نکنید مودب باشید:دی ) بعد شِر کنه در اختیار عموم بذاره ای چشوم از او چشوم راضیتره به علی ؛ البته الان نمیدما بعدن دیگه دسوم کوتاهه راضی نباشم دیگه در حقتون اجحاف میشه


√  آهنگش :x



                                                         

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:44توسط ..ف@طمه| |

درباره ی مشروعیت عشق با من بگو مگو نکن!
عشقم به تو خودِ شریعت است
که می نویسمش
و اجرایش می کنم!
اما تو ...
تنها کار تو این است
که معشوقه ی ابدی ام باشی!

"نزار قبانی"


          

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ساعت 20:4توسط ..ف@طمه| |

همیشه از دخترای خوشگل خوشم میومده , و کلی لذت میبرم دخمل خوشگل میبینم اصن , و خب یه فتبارک الله احسن الخالقینم همیشه میچسبونم تنگ نگاهم  بعد جدیدن به هرکی میگم نگا این دخمله چه نازه یا چه تیکه ایه یا چه دافیه یا چمیدوم چقد دوسداشتنیه یه نگا بهم میکنه میگه واقعا این به نظرت خوشگله:| نمیدونم جدیدن کج سلیقه شدم یا ملت بی سلیقه شدن


مث هر سال این :دی



                   


نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:26توسط ..ف@طمه| |

دلم گرفته این حال همیشه ی دوروز آخر هفتمه ... دنبال یه شعرم که حسمو توش بریزم بیرون چیزی نمیبینم چیزی پیدا نمیکنم , همش این آهنگ سلیقه ی الی عزیزمو میذارم و دلم پر میکشه به روزای نامعلوم ...



                                          


نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت 22:1توسط ..ف@طمه| |

اصلن آدم مهمونی برویی نیستم , فقط خونه ی یکی از دوستامه که میرم شبم میمونم البته اونم بسکی اصرار میکنه و خودشم سالی یه بار میاد همش منو میبره خونشون ؛ یعنی کلا نمیدونم شاید چون خیلی کم مهمان گیرمون میاد (آخه فامیل که جز یه خاله شیراز نداریم دوستان هم کم میان), دیگه مهمونی رفتن دوس ندارم و روم سفید حوصله ی مهمونم ندارم کلن :دی ولی خب امروز دلم بدجوری هوس یه مهمونی رفتن کرده خیلی از دوستام هستن عمریه میگن بیا خونمون ولی نمیدونم چرا نمیتونم خونه هاشون برم , دوست خودمو میخوام ولی اونم داره میره سفر درگیر کاراشه روم نمیشه بگم میخوام بیام خراب شم پیشت , هیچی دلم به حال این همه بی کسیمون سوخت اصن :(


امروز اولین بار یکی از استادامونو دیدم , یه زن جوون بسیار شیکو خوشگلو خوش تیپ و فوق العاده خوش اخلاق ؛ ودقیقا آخر کلاس به بچه ها گفتم یکم فیلم بگیریم ببریم نشون اون فیثوی فیلانی بدیم تا بخوره تو سرش انقد فیث واسه ما اومد ؛ بیاد ببینه چه تیکه ای شده استادمون تازه انقدم مِربونو خوب:دی


به لیوانم (همین آبیه گل و زنبور داره ) خیانت کردم امروز رفتم یه لیوان یجور دیگه زرد خریدم :دی گوشیم قاط زده بدبخ بعد درس شد عکسشو میذارم کلی ذوقشو کردم کلی ذوقشو بکنید



                                               


نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت 13:20توسط ..ف@طمه| |

بچه ها لدفن کلی آهنگ خیلی شادِ مجاز بهم معرفی کنید یا لینک بذارید , این یک خواهش است واسه یه مجلس خیر می خوام واسه دوسی نه خودما (قلب شکسته :دی) , در این امر خیر شریک شوید (هرکی از این پست به سادگی بگذره الهی به حق پنش تن آل عبا تو مجلس خودش برق بره موتور برقو هم اصن الو بیگیره)

دارم خودمم میگردم رسیدم به این آهنگ (کلی خاطرس واسم :دی)


عیدتونم مبارک:)



           


نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۲ساعت 11:25توسط ..ف@طمه| |

دلم تنگ است
همان‌قدر که سردردهایم
تکرار می‌شوند وُ نمی‌شوند
که نُت‌های این موسیقی ِ صمیمی
آشنایند وُ غریبه‌اند

دلم شبیهِ دلِ تو برای انسان
باد برای برگ
دلم یقین ِ کوچکش
دلم صدای مهربانش
دلم آغوش ِ حسرتِ تمام ِ مردم دنیا
دلم شعرهای تو
دلم
دلتنگِ دلتنگی‌ای ست
که عشق را خوب می‌شناسد

ظهور کن
بر لحظه‌های دلتنگی‌ام
چون باران
که هرشب می‌بارد
بر خاکِ گونه‌ام
ببار

آنگونه که لایقِ دستانِ من است ...



"سیدمحمد مرکبیان"



                

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ساعت 21:16توسط ..ف@طمه| |

دلم گرفته اومدم اینو بذارم فقط  "هیچ وقت آدم با سیاستی نبودم , تموم فکرمو حسم رو زبونم بوده همیشه , هیچ وقت بدشو ندیدم ولی نمیدونم چرا حس میکنم اینو ضعف میدونن ..."

بعد دیدم من باید اینروزا شاد باشم این غمای یهوئکی نباید وارد دلم بشه باید توکلمو فقط بدم دست اون بالایی ...

حالا از دیشب بگم ؛ مامانم فوق العاده مذهبیه ؛ و اگه روز شهادتیم من آهنگ میذاشتم کلی جیغ جیغ میکرد یا اصن میومد اسپیکرمو صداشو میبست , میگفتم خب شهادت هس دیگه مثلن من این آهنگای غمگینو که میذارم که ته دلم فیلان نمیشه شاد بشم که از غمه میذارم جیگروم لِه خب (البته خب قبلناها نه الان میدونید که دیگه :دی) , بعد دیشب که پای رادیو بود شهادتو تسلیت گفتن خندش گرفت گفت حالا خوبه باز ما 12 تا امام داریمو هر روز شهادت یکی هس اگه اون 124 هزارتا پیغمبرم میخواسن اعلام کنن چیطو میشد :)) انقد خندیدم هیچ وقت باورم نمیشد مامانم هیچ وقت همچین حرفی بزنه



                 


نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:23توسط ..ف@طمه| |

 سرخیابون پیادم کرده میخوام برم اونور خیابون حوصله ی پل هواییو نداشتم , میگه بابا قربونت برم مواظب خودت باش ماشین نزنتت ؛ میگم حالا بزنه 100 ملیون گیرت میاد می بده , میخنده میگه دوزارم نمیدن زیر پل هوایی هسیا :)) ,خدایی بیا این همه بوگو دنیا فقط بابا بعدم آخرش ایجور



              


نوشته شده در شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ساعت 19:26توسط ..ف@طمه| |

یعنی این عکسو زکیه ی عزیزم واسم گذاشت تا دیدمش یاد این شعره افتادم کلی خندیدم خفن


گر سر برود ، ز سر هوایت نرود

تأثیر طلسم چشم هایت نرود

فرشی ز دلِ شکسته انداخته ام

آهسته بیا شیشه به پایت نرود


"میلاد عرفان پور"



                 


نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 18:27توسط ..ف@طمه| |

وقتی دوسش دارم ,

وقتی دوسم داره ,

وقتی میشه خاص ترین مخاطب خاصم , وقتی میشم خاص ترین مخاطب خاصش :x

وقتی حافظ شاهد باشه ....

همین حس ...

 

 

 

 

     

 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 21:16توسط ..ف@طمه| |

ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻣﻦ ﺑﯿَﻨﺪﺍﺯﯼ 
ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﻣﻦ
ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺗﻮﺳﺖ !!!

"عباس معروفی"


یعنی من عاشق اِولین تو سریال مدرسه.شبانه روزیم ؛ عاشق شیطنتاش عاشق صدای دوبلرش ,عشق منِ این دخمل :x ؛ هیچی دیگه خب دوسش دارم گفتم بودونید سطح علائقمو :دی


دارم فک میکنم اگه شی بودم دوس داشتم چی میبودم یعنی؟! که دیدم هیچی قشنگتر از یه دوربین لنز خدا متریه یه عکاس حرفه ای دوس نمیداشتم باشم ...



                   


نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 11:28توسط ..ف@طمه| |

بچه ها میشه لطفا واسه یه حال نزاری که چن روزه افتاده به جونم و تا چن روز دیگه هم ادامه داره دعا کنید , دعا کنید که آروم شم و خیر بگذره این روزا ...



       


نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ساعت 16:43توسط ..ف@طمه| |

بعد ما درخت عــ.ـناب داریم تو خونه ؛ و عمری مامانم هی رفتو اومد گفت بخور بچه روزی چنتا دونشو واسه پوست عالیه , و خب خونده بودم واسه افراد لاغر تجویز میشه و اشتها آوره , ما هم که نزده خودمون میرخصه اشتهامون , والا :دی هر سال چنتا دونشو میخوردم خیلی کم , بعد چن وقت پیش یکمشو واسه دوستم بردم خواهرش تا دید گفت وای این معرکس واسه پوستو فیلان , بعد از وختی این حرفو زده من هر شب دارم یه چنگشو میارم نَشُسته هم تازه میخورم ( الانم چراغ خاموش بود یکیشو خوردم یه مزه ی خواسی با بوی بد داد فک کنم با پی پی گنجیشکا توامان شده بود )

بعد الان موندم یه عمر مامانم حرفش خار داشت گفت من نخوردم اونوقت خواهر دوستم که گفت من افتادم به خوردنش تازه اشتها آور بودنشم گذاشتم زیر پا :دی



             


نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 22:55توسط ..ف@طمه| |

جمعه ای حوصلم سر رفته ؛ نه اینجا نه فیث بوقم که هیشکی نی بحمدالله ؛ دیگه از ناچاری نشستم پستای یه شور نداریم خودمو دارم میخونم , سر بعضیاش خودم واقعن غش کردم از خنده , و تعجب کردم که خب بعضیاش واقعا چه جور به ذهنم رسیده بود , و به قلمم افتخار کردم سر بعضیاش حتی (خب الانو نمیگم قبلنیاش بعضیاش واسه خودمم باحال بود , حالا هی نیوین بگین بفرمو پپسی )


یعنی این عکسو تو یه پیجی دیدم مردم از خنده =)))))))))



        


نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 19:14توسط ..ف@طمه| |

یعنی چن شبه همش خواب میبینم دنیا داره تموم میشه به نحوی , یه مشت خواب هله هفرا (حلم حفرا , هلم افرا یا چی ؟:دی) یعنی تعبیرش چی چی هس عایا , نکنه رویای صادقن و باید منتظر سیخ داغ باشیم (خواب به خواب نریم بلند صلوات)


اینروزا جای دیدن چیزای همش خردلی چشم دنبال چیزای آبی می گرده !


تقدیم با محبت :پی



                     

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 10:14توسط ..ف@طمه| |


چشمی به تخت و بخت ندارم 

مرا بس است 

یک صندلی برای نشستن ، 

کنار تو ! 

 

"حسین منزوی"


 

                                   

  

نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ساعت 11:36توسط ..ف@طمه| |

√  یعنی من چن ماهه دارم روز شماری میکنم تولد وبلاگم پست یادم نره واسه تولدش بذارم , بعد یکی از دوستان عزیز اومده خصوصی اینو واسم گذاشته جای تبریکشه یعنی , جا داره بهش بگم من از دست این بعضی کارای شما تا حالا خود.کشی نکردم خیلی واقعا


√  بعد داشتم میرفتم یونی تو راه دبیرستان دخدرونه هارو دیدم , بعد پرده ی جلو مدرسشونو دیدم تو دلم خندیدم گفتم آخی یادش بخیر دم مدرسه ها هنوز پرده داره مگه آخه ؟! و خب هم دلم سوخ هم مزقره کردم یه جورایی:دی بعد دقیقا رسیدم به یونی تو برد دیدم این کلاسمون افتاده تو ساختمون جدید دومیمون و وقتی رفتم دیدم یه پرده ی قطوری از این ور در کشیدن به اونور و همونجا دوباره به چوب بی صدای خدا پی بردم


بعدترش دقیقا یه چیزایی یه حسایی یه خوشالیایی یهو میگیرتم که هی همش میگم خب این چه وضشه این ذوقه دیگه مال این سن نیست خب چرا هنوز حسامون بزرگ نشدن موقر نشدن :دی

(واسه این بندم که باز من گنگ حرف زدم بگم که خب من هر از گاهی دیدین که یه چیزای گنگی میگم که واسه خودم بمونه ؟! تو شادیو ناراحتیام , بعد مثلن الان که برمیگردم میخونموشن بعضیاشون یادم نیس اصن چه اتفاقی افتاده بوده :دی ولی خب مثلن الان اینو همیشه یادم میمونه نگران نشید )

بعد یعنی معلوم بود من امروز یه خبری شنیدم خعلی خوشالم عایا , ئهههه کادوی تولد وبوم بوده حالا فهمیدم



                  


نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ساعت 18:47توسط ..ف@طمه| |

انتهای بیراهه ام را دوست دارم , زندگیم است (نه این اندکی به ویرایش احتیاج دارد : قسمت دلنشینی از زندگیم است , کنار شما دوستان خوبم البته :)


انتهای بیراهه ام 4 ساله شد .


پستوی این دفتر روند بزرگ شدنم را یکجا به رخم می کشد    ! "حنا "




           

نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ساعت 0:0توسط ..ف@طمه| |

گریه هم مثل باران ضروری است
 
غصه از دل زدودن بهانه
 
دم به دم فال حافظ گرفتن
 
بخت را آزمودن بهانه


" قیصر امین پور"


چقد خوبه که حداقل تو حس دلتنگیو کلافگیِ یه روزایی ما دخترا همو درک میکنیم !


آهنگ سلیقه ی راحیل عزیزم !



         

نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ساعت 8:58توسط ..ف@طمه| |

بعد یکی از توهمات فانتزی جلفوم این بوده که همیشه دوس داشتم رپ بخونم (روم سفیده میدونم اصن بهم نمیاد ولی خب جهالته چیزی حالیش نی ) بعد هر وقت عمو پیت بال شرو میکنه به خوندن کیف میکنم , بعد همش دقیقا دوس دارم حرکات موزون توامان با چاشنی احترام .نظامی بدم نمیدونم چرا واقعا :))

اینم یه آهنگ عمو :دی



                                             

نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ساعت 19:26توسط ..ف@طمه| |

...

شیراز و
شعر و
هم آغوشی
سرنوشت جهان را عوض می کنند
تو تنها کافی ست
یکی شان را ادامه بدهی !


***

دلتنگی
شوخی سرش نمی شود
دلتنگی موریانه است و
من هنوز آدم نشده ام
من هنوز
چوبی ام !!


"مهدیه لطیفی"



           


نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ساعت 17:25توسط ..ف@طمه| |

جمعه های متروک این بار جمعه ی آباد بود انگار گوش شیطون کنده (ایکون اسفند دود کردنو دور چرخوندن)


آهنگ




              


نوشته شده در جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت 22:48توسط ..ف@طمه| |

فرقی ندارد

چه ساعت از شبانه روز باشد؛

صدایت را که می شنوم

خورشید در دلم طلوع میکند .

 

"س ا را خوشکام"


√  یعنی چن روزه اینو خوندم هلاکشم =))))))



                                                   


نوشته شده در دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۲ساعت 15:29توسط ..ف@طمه| |

De$ign : KHanOomi