انتهای بیراهه

 چند روز پیش از سرکار میومدم خونه هندزفری تو گوشم بود به گوش جان نیوش کردن آهنگ ، دیگه دم در خونه که رسیدم خاموشش کردم ، بعد دیدم یکی بوق میزنه ها گفتم شاید واسه منه و حدسم زدم شاید دوستمه:))  یه لحظه برگشتم آفتاب تو چشمم بودو اینا چیزی درس ندیدم دیگه اومدم داخل خونه و پی گیری نکردم ، حالا دوستم زنگ زده که واست کلی بوق زدیم از تو ماشین خواهرم میخواست ببینتت تو هم متوجه نشدی ، دیگه به خواهرمو شوهرش گفتم حتما خستس حوصله نداره وایسه ، دومادمونم گفته ببین به این میگن دختر نجیب از اینا نیست که هر کی واسش بوق بزنه برگرده نگا کنه  منم دیگه نگفتم آهنگ تو گوشم بود گفتم متوجه نشده بودم ببخشید :دی 

البته من تا یاد دارم چشمم ضعیف بوده حالا یا بخاطر چشمام بوده یا کلا بخاطر شوتیو پرتیم کلا هیچ وقت به هیچی اطرافم توجه نمیکنم ؛) از حربه ی عامو ولش کن استفاده کردم همیشه ی خدا تو زندگیم ؛)

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 21:14توسط ..ف@طمه| |

√یه سال همه جا سنگشو به سینه زدم ، هرکاری براش کردم ، همه جا پشتش بودمو کمکش بودم که الان برگرده با غرور بگه شرایطتو میسنجی میبینی با این وضعیت میتونی کار کنی یا نه !!! مسولمونو میگم همون که بارها براش نوشتم که چقد خوبه نمیدونستم بالخره اونم آدمه و پای منافعش که بیاد وسط همه چی تغییر میکنه ، یه کاری که وظیفه ی صد درصد خودش بود شد وظیفه ی من , در صورتی که من چند ماه خودم تنها داشتم کارشو انجام میدادم و حرف نمیزدم ، و حتی گفته شد اگه نتونمم انجام بدم بمونم عصرا یا صبا زودتر برم یا حتی ممکنه روز تعطیل مجبور باشم بیام اداره ، نگفتم تو پول ساعتای اضاف کاریتو میگیری من چی باید همینجوری بیام ولی هیچی نگفتم ، چقد دوسش داشتم ولی دیگه یه هفتس حالم بد میشه میرم سر کار ، اگه مسولای قبلیمون هر کمو زیادی داشت رابطمون خورده ای نبود چون اونا یکم سرسختی جز خلقیاتشون بود ، که هرچند اونا با اون خلق هیچ وقت اینجور واسه من قد علم نکردن که الان کسی که مث یه دوست بودیم کنار هم اینجور کرد ، کسی که میدید من با عشق دارم همه جا کمکش میدم و از کار کردن نمیترسمو از زیرش در نمیرم ...

تو یه هفته دوبار منو صدا زده شنبه ی پیش و امروز تذکرای چرتو پرت داده ، نمیدونم جولون قدرت بود یا چی ، البته من حوصله ی تعریف کاملشو ندارم فقط جای تاسف داشته و هیچی دیگه ...

یه هفتس از خدا میخوام یه موقعیت دیگه جلو پام بذاره که دیگه نرم و نبینمش تا این حد بهم سخت گذشته ، و همش تاسف میخورم از این عرضه ی نداشتم که نمیتونم یه کار دیگه واسه خودم پیدا کنم ...

خودش بچه ها که اذیتش میکردن میومد واسه من  میگفت هرکه را مهر نموندم شده بیگانه ی من حالا من برم از بی وفایی خودش اینو واسه کی بگم ...

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 18:42توسط ..ف@طمه| |

√ متاسفانه کلی نوشتم نوشتم و بازم نوشتم ، ولی ثبت موقتش کردم نمیدونم چی شد که اینجور کردم  :( 

یه حرفایی هست یه درددلایی که واسه هیچ کس نمیتونی بزنی ...

 

√ دیگه بسکه همه ی تعریفیارو تو کانالم مینویسم پست واسه اینجا نمیمونه  حالا منبعد باید یکمشو بذارم واسه اینجا ؛)

 

 

 

نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 21:49توسط ..ف@طمه| |

چند روزه یا چن وقته هرکیو دوسش داشتم یه جور گند زده به حالم ، از همه ی آدما بدم میاد شاید آدمای دورم...

از هرکی تعریف کردمو حس کردم خوبه گندش در اومد، یادم نبود آدما هرچقدم خوب باشن بخاطر منافعشون هرکاری میکنن ...

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 20:38توسط ..ف@طمه| |

De$ign : KHanOomi