انتهای بیراهه
√ پریروز اصن گیج بودم از صب (یعنی چن روزه سر کار مشکل داریم اونوقت مرکز قبول نمیکنه , همین که خودشون کانکت میشن چک کنن مشکل برطرف میشه خاک بر سر :دی دوروزه هیشکی کار نکرده میگن اشکال تعمدیه :| منم کلافه کردن ) , تا جایی که دوستم تا دیدم میگه وا چیطو شده تو چشمت مداد نکشیدی !؟زودی نگا کردم دیدم بعله یادم رفته و خب بعد این همه سال اولین باری بود چنین فاجعه ی گتی رخ میداد ,بعد عصرش با هم رفتیم بیرون اونوقت از یه مغازه ی مانتو فروشی اومدیم بیرون چن قدم رفتیم که دوستم یهو گفت ف@طمـــــه این چیه دستت , که بعله یه مانتو گرفته بودم دستم خوشال اومده بودم داشتیم میرفتیم , دیگه دوتامون انقد خندیدیم که ملت هاجو واج شده بودن , زودی دویدم رفتم بذارم سر جاش مرده هم متوجه شده بود من گیج زدم ولی آقایی کرده بود سرو صدا نکرده بود تا من برگردم , اونوقت دیده من نمیام داشت میومد از مغازه بیرون دنبالم که دویدم دادم دستش عذر خواهی کردم , تازه دزدگیرم داشته ولی صداش کم بود ما دوتا هم فک کنم کر شده بودیم
√ دیگه تعبیرای خواب هم الکی شدن :دی یه خواب فجیعی دیدم که تعبیرشو خوندم میشد مال , بعد خب خودمم میدونستم در حال ریختن حقوقمون هستن :| این چه وضشه چن روزه گذشته خبری نشد که , من منتظر چاه نفته هستم با یه حقوق الکی خوابمو تعبیر شده نمیدونم , صرفا جهت اطلاع دادن به خدا 
√ كسى كه مىماند
پيامبر است
به او ايمان بياوريد!
ماندن
كم معجزهاى نيست در عصر ما...
"مهدى شاه محمدی"

نوشته شده در جمعه هشتم آبان ۱۳۹۴ساعت
13:18توسط ..ف@طمه| |