√ دیگه باید به فکر عینک باشم واقعنی , چشمام دیگه یارای دیدن درش نیس :پی جدیدنم هی اشک تو چشمم جمع میشه دوستمم هی میاد میگه میخوای بیا تو بغلم گریه کن باز (آخه همیشه تو بغل اون گریه میکنم :دی) ولی خب بهش اذعان میکنم نه این اشکه یه چی دیگس شاید از ضعیفی چشمامه , اونوقت یه فریم زرد خوشگل رو چشم یکی از آشناها دیدم از تهران گرفته البته , اونوقت دارم در به در دنبالش میگردم به خواهرشم گفتم مارک عینکرو بپرسه واسم ولی خب هنوز خبرم نداده , خودمم هر چی تو مغازه ها میبینم زرد تابلوئه قناری گونه هس , بعد دارم همش به این فک میکنم برم یاد بگیرم شالگردن بافتنو (کاری که چن ساله دوس دارم یاد بیگیرم ولی امان از بی حوصلگی) اونوقت با فریمم یه شالگردن زرد ببافم ست کنم , حالا هنوز فریمو نخریدم بافتن شالگردنم یاد نگرفتم همش دعا میکنم کاموای زرد ملیح باشه تو بازرا √ هوا از 2 نفره گذشته , دیگه الان باید 60/70 نفری عین پنگوئنا دوره هم جمع شیم یخ نزنیم (بامزه بود دوسش داشتم
هیچی دیگه خواسم بگم هی نیاین بگین اصفهانیا فلان , البته که مامان من یه اصفهانی اصیله ولی خب بعضی وختا لارج بودنش در ذهن نمیگنجه و نمیخونه با اصالتش اصلا


)
| De$ign : KHanOomi |