انتهای بیراهه

 رفته بودم  واسه مدرک موقتم , اونوقت با عرض معذرت تسویه کرده بودم ولی خب 115 تومن دوباره کردن تو پاچم , آقاهه میگفت بچه ها دانشگاه جامع کلم رفتن نتیجه ای نداشته که این بدهی چی بوده عاخه , منم مث یه بچه ی حرف گوش کن کارت دادم کشید اصن نگفتم به چه حسابی ریختی , به قول دوستم ماس شل بازی در آوردم دوباره :دی اونوقت یکی از دوستام خودش تو یه دانشگاهی کار میکنه بهش گفتم بره بگیره مدرکشو بدهیم داره , بعد زنگ زده دانشگاه جامع بهش گفتن شما هیچی بدهی نداری در صورتی که همه ی ورودیامونو بدهکار کردن , بعد به من میگفت آخه رو چه حسابی دادی رفت گفتم عامو بالاخره که میگرفتن منم با آرامش دادم رفت :دی اونوقت اومدم با ناراحتی به مامانم گفتم الکی باز پول گرفتن , مامانمم یهو برگشت گفت یه تومنم میخواسن باید میدادی بالاخره باید مدرکتو بگیری اشکالی نداره  هیچی دیگه خواسم بگم هی نیاین بگین اصفهانیا فلان , البته که مامان من یه اصفهانی اصیله ولی خب بعضی وختا لارج بودنش در ذهن نمیگنجه و نمیخونه با اصالتش اصلا 

 

 دیگه باید به فکر عینک باشم واقعنی , چشمام دیگه یارای دیدن درش نیس :پی جدیدنم هی اشک تو چشمم جمع میشه دوستمم هی میاد میگه میخوای بیا تو بغلم گریه کن باز (آخه همیشه تو بغل اون گریه میکنم :دی) ولی خب بهش اذعان میکنم نه این اشکه یه چی دیگس شاید از ضعیفی چشمامه , اونوقت یه فریم زرد خوشگل رو چشم یکی از آشناها دیدم از تهران گرفته البته , اونوقت دارم در به در دنبالش میگردم به خواهرشم گفتم مارک عینکرو بپرسه واسم ولی خب هنوز خبرم نداده , خودمم هر چی تو مغازه ها میبینم زرد تابلوئه قناری گونه هس , بعد دارم همش به این فک میکنم برم یاد بگیرم شالگردن بافتنو (کاری که چن ساله دوس دارم یاد بیگیرم ولی امان از بی حوصلگی) اونوقت با فریمم یه شالگردن زرد ببافم ست کنم , حالا هنوز فریمو نخریدم بافتن شالگردنم یاد نگرفتم همش دعا میکنم کاموای زرد ملیح باشه تو بازرا 

 

 

 هوا از 2 نفره گذشته ,

دیگه الان باید 60/70 نفری عین پنگوئنا دوره هم جمع شیم یخ نزنیم 

(بامزه بود دوسش داشتم)

 

 

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان ۱۳۹۴ساعت 14:25توسط ..ف@طمه| |

De$ign : KHanOomi