انتهای بیراهه

دلم تنگ است
همان‌قدر که سردردهایم
تکرار می‌شوند وُ نمی‌شوند
که نُت‌های این موسیقی ِ صمیمی
آشنایند وُ غریبه‌اند

دلم شبیهِ دلِ تو برای انسان
باد برای برگ
دلم یقین ِ کوچکش
دلم صدای مهربانش
دلم آغوش ِ حسرتِ تمام ِ مردم دنیا
دلم شعرهای تو
دلم
دلتنگِ دلتنگی‌ای ست
که عشق را خوب می‌شناسد

ظهور کن
بر لحظه‌های دلتنگی‌ام
چون باران
که هرشب می‌بارد
بر خاکِ گونه‌ام
ببار

آنگونه که لایقِ دستانِ من است ...



"سیدمحمد مرکبیان"



                

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ساعت 21:16توسط ..ف@طمه| |

De$ign : KHanOomi