ای روزا خب نمیدونم چرو بری تعریف کردن وقایع
التفاقیه ی روزانم دهنوم چفتو بس شده , البته خب حقم دارم والا , اصن
نمیدونم این شهر چی چی توش هس که هر فصلیش یه قری سر آدم میاد , پاییزش
عاشقی میطلبه زمستونش فارغی (این واسه قافیش بود وگرنه خدا او روزو
نیاره:پی) زمستونشم دلتنگیو اینا مثلن در پی داره , بهارشم که هیچی همش به
خواب سپری میشه, تابسونش انگار قدری بی بخاره فاکتور از گرماش , هرچی میام آهنگ گوش بدم میخوره به آهنگای دِپو اینا , بعد زود عوض میکنم اینو میذارم , خدا خودش میدونه به قصد لذت نی از ترس افسردگیو اینان کاریم نداره شما هم هی نیوین بگین محرمه و فیلان:پی √واسه
پست قبل میخواسم این عکسو بذارم , بعد هی با خودم کلنجار رفتم که خب من قول
دادم دیگه عکس ناجور نذارم , بعد محرمم که بود پا گذاشتم رو نفس خودومو
نذاشتم ,بعد دیروز یهو این عکسو دیدم و خب ایمان آوردن پاداش پا گذاشتن
رو امیال نفسانیِ بد پشت بندش عطا میشه هیچی گفتم یه پست بذارم هرچی فک کردم ندونوسم چی بنویسم گفتم یکم چرتو پرت تقدیمتون کنم:دی


| De$ign : KHanOomi |