رفتم رائه ی بدرد نخورمو دادمو اومدم اینو دیدم (چقد من خوبم واقعنیا :دی)کاش زودتر دیده بودم نشون استاد میدادم انقد ایرادنگیره ازم یکی از استادامون یکم نظر لدف بهم داره ولی بچه ها متوهم شدن :دی ترم یکم یه بار اینطور شدن که دیدن خبری نی :دی, بعد امروز تنها تو کلاس نشستم دارم ارائمو میخونم بچه ها دورش بودن داشت میرفت منو دید اومد با لبخند بهم میگه خوبی چیکار میکنی چرا اینجا تنها قمبرک زدی:دی؟!بچه ها همینجور آویزونش بودن گفت برین یکیم که میخواد درس بوخونه نمیذارین شاگرد خوبمه :)) دیگه بچها گفتن اِاِاِ استاد پس واسه نمره بریم پیشش دیگه هان که کردشون بیرونو بهم میگه چیکار میکنی؟! میگم هیچی ارائه دارم دارم میخونم , میگه سر همه ی کلاسای من اومدی دیگه عامو یه بار سر کلاس من نیا میگم نمیشه استاد من بیکارم سر همه ی کلاسا آن تایم میام (آخه یه بار دیگه هم منتظر بودم کلاسمون با یه استاد دیگه شرو بشه اومده بود هی میگفت چرو زود اومدی :|) , گفت ئه بیکاری کار میخوای؟ گفتم آررررره بعد اون روی جلفم بلند شد گفتم البته ریاست فقطآ که به ریشم خندیدو رفت بیرون , بعد الان مث چی پشیمونم یکم سفت گرفته بودم کار واسم جور میکرد :عرررررررر البته تا قبل از اسم کار خعلی متین گونه برخورد کردم ولی یهو اسم کار اومد خلی کردم (عادته دیگه لگد به بخت خودوم زدن )


| De$ign : KHanOomi |