انتهای بیراهه

 دیروز بیرون بودیم یهو تو یه ویترینی یه عروسک زرافه دیدم ، دیگه با شتاب تغییر سمت دادم بطرف مغازو دوستامم پشت سرم ، رفتم حالا نوشته بود هم دست نزنید برش داشتم بهش ابراز محبت کردم ، اونوقت گفتم چند ?!گفت 48تومن ،که دیگه با تموم علاقم گفتم بچه انقد پول دور نریز و همین که داشتم میومدم بیرون با اندوه دیدم یه سایز کوچیکترشم هست 28 تومن ، بعد گفت یه سایز بزگترشم هست 68تومن ، اونوقت دیگه سه سایزشم که دیدم دلم راضی نمیشه مثلا برم یکیشو بخرم آروم شم ، اونوقت 150 هم نمیتونم بدم واسه سه تاش می من چقد حقوق میگیرم واسه عروسک انقد بدم عاخه  بعد دیشب همش خوابشونو میدیدم ، خواب میدیدم رفتم با کلی تخفیف خریدم ولی مفتول چیه تو گردنش در اومده گردنش افتاده  هیچی دیگه تا خود صب خوابشونو میدیدم ، میدونید خیلی شیکن بعد حالا هی دارم میگم اینا خودشون دکوراسیون هستن برم بخرم بلکم کائنات بهشون بربخوره یه خونه بذارن تو اقبالم بوسونم تا برم بچینم توش :)))))) تا این حد خوشحال:دی

 سه تاش باهم میشه مثلا دوتا عجیج با بچشون یا یه گله زرافه انقد قشنگ میشه :(((((

 

 

 ظهری با دوستم رفتیم بسنی بخریم ، همیشه شاتوتی میخریم ، اونوقت امروز دیدم یه ماست بستنی بر داشت گفت این چیه ، گفتم خب بیا این سری از این بخوریم, اقا یک حال بهم زنی بود همین یه مزه ای که کردم دیدم مزه ی ....استغفراله :دی انداختیمش دور یکیشم باز نکرده بودیم رفتیم پسش دادیم دوتا شاتوتی خودمونو خریدیم نشستیم مث بچه ی آدم خوردیم  به فروشنده میگم اه اه این چی بود توصیه میکنم دیگه از این نیارید ، میگه خانم ما فروش ماست بستنیمون از اون که دستته چند برابره :| یعنی خوردن اینم ژسته روشنفکری داره عایا :دی 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 20:39توسط ..ف@طمه| |

De$ign : KHanOomi