میخواسم بلاگفا که درس شد بیام بگم چقدر بی ادب شده این شیرازی انقد با اعصابمون بازی میکنه ولی دیدم لحن قاطع راحیل شیرینتر بود :))))) کلا آدم خل و پایبندی هستم زین حیث یه بار دیگه اگه بلاگفا اینطوری شد به ضرس قاطع اینجا خواهم بود منبعدش , اولتیماتم بود دیگه :پی √ خداشاهده یه اتفاقی واسم افتاد خود کلید اسرار :پی , نمیخواستم منع کسیو بکنم , مخصوصا تو مقوله ی احساسی من زبونم بره لای در ولی منع نمیکنم چون مطمئنم سرم میاد, هر کس زندگی خودشو داره مختاره هر جور دوس داره سپریش کنه , ولی موردی پیش اومد که خواستم به همکارم طعنه بزنم و منع یکی از مراجعه کننده هامونو کردم و کلی سرزنشش کردم , خیر سرم به در گفتم دیوار بشنوه ها ولی خب, یعنی کاری که هیچ وقت نمیدیدم انجام دادنشو تو خودم به یه روز نکشید که انجام دادم √ پنج شنبه ی گذشته عروسی دوسی .لادنم بود , دوست خوشگلم پرنسس شده بود و شب عروسیشم خیلی خوب بود , واقعا مهم نیست جشن تو یه باغ درندشت بود یا تو یه جمع کوچیک وقتی جمع جمعه شادیه هیچی مهم نیست و واقعا به آدم خوش میگذره , عروسیش همینجا خونه ی خودشون بود و مهموناشم محدود بودن ولی شادیش همون قدری بود که عروسی هفته ی پیش دوستم تو باغ با مهمونای حدود 800 تا ... واقعا حس کردم محبتو علاقس که جمعو شاد میکنه و یه شبه مهمو موندگار :قلب
و خب مطمئن بودم که این عدل الهیه و هرچند مث سگ پشیمون شدم از انجامش ولی خب تنبهم بود و پذیرفتم خودم خواستم که سرم بیاد , یعنی یه حالی پیدا کردم انگار رسیدم به آخر دنیا و خب خودمو کوچیک کردم در حده یه ... چی بگم آخه , بعد اون کاریو که منعشو کردم باید انجام میدادم که خوب بشم منم به راحتی انجام دادم :دی
| De$ign : KHanOomi |